استفاضه

سلام :)

استفاضه

سلام :)

استفاضه یعنی طلب خیر کردن، یعنی عطا خواستن
و دنیا محل استفاضه است نه استفاده (حتی دنیای مجازی)


* اَللَّهُمَّ اخْتِمْ لَنا بِالَّتى هِىَ اَحْمَدُ عاقِبَةً *


میخواهم باز هم تلاش کنم جوری بنویسم که نوشته هایم حالم را (و حالتان را ) خوب کند :))

*******************************


نوشتن زیستن دوباره ی لحظات زندگی است.
لحظه نوشتن لحظه عمیقتر زیستن لحظه لحظه های زندگی است.

۶ مطلب در خرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

نزدیک اذان مغرب بود توی صحن انقلاب روبه روی گنبد طلای آقا نشسته بودم و مجددانه تلاش میکردم به اندازه بال مگسی چشمانم خیس شود. تلاشم اندکی به ثمر رسیده بود که دخترک چهار پنج ساله ای زد به شانه ام و گفت: "سلام" و بعد از جواب سلام مبهوتانه من ادامه داد "چادرم رو تازه خریدم همه بهم شکلات دادن"

هیچی دیگه منم با اینکه توی کیفم شکلات داشتم دستی کشیدم روی سر دخترک و با لبخند پهنی بهش گفتم: "ماشالله! چقدر خوشگل شدی"

خب بچه باید یاد بگیره از چادر استفاده ابزاری نکنه. والا! :))

۱۹ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۵ خرداد ۹۵ ، ۲۳:۲۹
مریم ثالث
به نحو عجیبی نشد کسی همراهم شود. یکی زمان فارغ شدن خواهرش است. یکی مصاحبه دکتری دارد. یکی روزه های قضایش مانده و یکی کارهای عقب مانده اش و ...
اردوی تشکیلاتی است. فقط کارمندان موسسه میتوانند همسران و فرزندانشان را بیاورند و تازه فهمیدم من تنها زن کارمند غیر پروژه ای موسسه محسوب میشوم. و این یعنی همه همکاران با زن و بچه هایشان می آیند و من تنها.
اعتراض میکنم که این از عدالت به دور است و مفهوم خانواده بسط پیدا کرده و من نمیتوانم تنها بیایم و ...
اما سودی ندارد و ادامه نمیدهم. کار افتاده دست آنکه روزی جواب نه شنید و دیگران هم درکی از تنهایی سفر کردن آن هم در جمع متاهلین ندارند. نمیدانند یعنی چه که صندلی کناریت خالی باشد و اتاق هتلت یک نفره باشد و دور میز شامت کسی نباشد و کسی نباشد که کنار باب الجواد منتظرت بایستد.

 
سلام آقا. جانم آقا! بفرمایید بگوشم. من آمدم، تنهای تنهای تنها...

۱۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۳ خرداد ۹۵ ، ۱۹:۱۳
مریم ثالث